Google+
ناممکن

شعرهای ناممکن

هَـ هْ | رضا براهنی

هَـ هْ | رضا براهنی

هميشه ما گورستان‌های نو می‌آفرينيم           اما
دل مرا ببين که در گرو گورستان‌های کهنه‌ای ست که گورهاشان در خاک غربال می‌شوند [...]

مرداد ۸, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

تخته‌های خیس | جان فاس

تخته‌های خیس | جان فاس

این تخته‌های خیس فاصله را کم
نزدیک‌‌مان می‌کند
تخته‌های خیس
و باد شاخ و برگِ‌ها را از جا بلند می‌کند [...]

تیر ۱۳, ۱۳۹۶ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

نیامد | رضا براهنی

نیامد | رضا براهنی

شتاب کردم که آفتاب بیاید
                            نیامد [...]

تیر ۷, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

یکی بود یکی نبود | پرهام شهرجردی

یکی بود یکی نبود | پرهام شهرجردی

در ژنو، تهران‌ام. همان‌ام که بود، وَ همان‌ام که نیست. هنوز نمی‌خواندم‌اش که درش می‌زیستم. نشانی‌ی من با جمالزاده آغاز می‌شد. در آن کوچه‌ی بُن‌بست، شماره‌ی ۱۶. چه دورانی بود، وقتی دشمنِ خارجی بر جای جای زنده‌گی‌ام بمب وُ موشک پرتاب می‌کرد وَ، وَ دشمنِ داخلی، خودم را از کوچه‌ام فراری می‌داد. آن وقت‌ها جمالزاده [...]

خرداد ۲۱, ۱۳۹۶ ناممکن داستان‌های ناممکن, شعرهای ناممکن, یادداشت ۰

با توام ایرانه خانم زیبا! | رضا براهنی

با توام ایرانه خانم زیبا! | رضا براهنی

دق كه ندانی كه چیست گرفتم دق كه ندانی تو خانم زیبا
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا
سَر كه ندارم كه طشت بیاری كه سر دَهَمَت سر
با توام ایرانه خانم زیبا! [...]

اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

آنچه نوشته‌ام | رضا براهنی

آنچه نوشته‌ام | رضا براهنی

نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌ام
نام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌ام
نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام [...]

اردیبهشت ۲, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

مردن با چشم‌های مکرر | ساقی قهرمان

مردن با چشم‌های مکرر | ساقی قهرمان

از دهن مضطرب، با ارتعاش حرف،
و جوی تازه‌ای جاری می‌شود، و چکیدن
یک دست دور زنجیر ِ دست‌ها دست می‌غلتاند
تا سلسله‌ی جرنگاجنگ گره بردارد [...]

فروردین ۱۶, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

در ستایش موهای مستقل | ساقی قهرمان

در ستایش موهای مستقل | ساقی قهرمان

موهای درهم پیچ سرتیز زمخت
خفه از گرمای لیز
بی اعتنا به انگشت‌های خسته‌ی درهمباف
بی اعتنا به من [...]

فروردین ۱۶, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

ده قطعه از باز شکستن در سی قطعه‌ی نو برای رویا و عروسی و مرگ | رضا براهنی

ده قطعه از باز شکستن در سی قطعه‌ی نو برای رویا و عروسی و مرگ | رضا براهنی

من شاعر تو بودم
و بادبان كلمه واژگان مرا می‌راند
تو سال‌های نوری را بر گونه‌هایت روشن نگاه داشته بودی
من صفحه‌های زبان را می‌چرخاندم [...]

آذر ۲۱, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

شبح دست‌ها | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

شبح دست‌ها | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

شبح دست‌ها، نقشِ دستان است، که در غار است، مربوط به دوره‌ی ماگدالنیان در اروپای زیر-اطلسی ست. دست‌ها، گشوده، نهاده بر سنگ، دور و برش پوشیده از رنگ. اغلب به رنگ آبی، و سیاه. گاهی سرخ. هیچ توضیحی درین‌باره پیدا نشده است. [...]

مرداد ۱۸, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, داستان‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰