Google+
ناممکن

شعرهای ناممکن

چرخ‌گوشت | میلاد کامیابیان

چرخ‌گوشت | میلاد کامیابیان

تخیّلاتِ پشتِ‌میزیِ کارمندِ ثبتِ‌احوال را که بنویسد؟
احلامِ سربازِ وظیفه را که گلوله شده زیرِ پتو؟
رعبِ خلیده در سینه‌ی دیدبانِ استخوانی را
که وهم در مردمکانش هر شب تخمی ظلمانی می‌گذارد؟ [...]

مرداد ۵, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

فرتاک | علی اسداللهی

فرتاک | علی اسداللهی

مرا بشارتی بفرست
به یاد دارم آسمانی چنان آبی را
که مرا بشارتی بفرست [...]

تیر ۲۵, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

هوای عشق تو، وانگاه خواب ویرانی | رضا براهنی

هوای عشق تو، وانگاه خواب ویرانی | رضا براهنی

که آرزوی من این بوده خواب نمانم
که بیش از آنکه تو از خانه می‌روی بیرون تو را ببینم
همیشه اما افسوس می‌خورم که خواب می‌مانم
چرا که خواب تو را می‌بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که ... تو را ببینم [...]

خرداد ۳۰, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

این را، همین را می‌توانید بنویسید؟ | آنا آخماتووا

این را، همین را می‌توانید بنویسید؟ | آنا آخماتووا

در سال‌های هول و وحشت
به وقتِ پاک‌سازی‌های بزرگ
هفده ماه از عمرم را در صفِ زندان گذراندم [...]

خرداد ۱۵, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

از: سگ‌ها | رضا براهنی

از: سگ‌ها | رضا براهنی

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می‌لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟ [...]

اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۵ ناممکن دسته‌بندی نشده, شعرهای ناممکن ۰

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد | رضا براهنی

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد | رضا براهنی

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد
کسی که آفتابی الماس‌گون را درون خویش مدام با درد عشق می‌پروراند
به هیچ ستاره‌ی میخی که با نوک تیزش از دوردست‌های جهان شتاب‌زده فرا و فرو می‌گذرد اعتنا نمی‌کند
سه انگشت دست راست من به فرمان آفتاب در این زبان درندشت می‌دوند [...]

اسفند ۲۰, ۱۳۹۴ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

گام به گام تا واپسین | لوئی رنه دِ فُره | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

گام به گام تا واپسین | لوئی رنه دِ فُره | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

لوئی رُنه دِ فوره، متولّد ۲۸ ژانویه ۱۹۱۶، پاریس. آغازِ فعالیّت ادبی هم‌زمان با اشغالِ فرانسه، ۱۹۴۳-۱۹۴۱. انتشارِ نخستین کتاب‌ «گدایان» توسط گالیمار. دوستی‌ با رِمون کنو. ازدواج با ژانین کاره در سال ۱۹۴۶. فاصه‌گیری از زنده‌گی‌ی شهری. آغازِ رمانِ «سفرِ زمستان». ناتمام. از بین بردنِ «۵۰۰ صفحه‌ بیهوده‌گی». بازگشت به پاریس. ۱۹۵۳. همکاری با [...]

بهمن ۱۰, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

شعر | حسین شرنگ

شعر | حسین شرنگ

فتیله‌ای که دم‌به‌دم جیغ می‌‌کشد آی سوختم آی سوختم
را باید انداخت توی فریزری که دم‌به‌دم ور می‌‌زند آی یخ‌زدم آی یخ‌زدم را
باید انداخت توی کشتی‌‌ای که دم‌به‌دم بوق می‌‌زند آی غرق شدم آی غرق شدم را [...]

دی ۱۲, ۱۳۹۴ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

فریادهای بیهوده | گراسیم لوکا |‌ فارسی‌ی پرهام شهرجردی

فریادهای بیهوده | گراسیم لوکا |‌ فارسی‌ی پرهام شهرجردی

کسی نیست تا به او بگوییم
اصلن چیزی برای گفتن نداریم
و هیچی که به هم می‌گوییم
بی وقفه  
به هم هیچ می‌گوییم [...]

آذر ۸, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

شانزده ساله، اعزامی به ایلامِ شصت و پنج | علی اسداللهی

شانزده ساله، اعزامی به ایلامِ شصت و پنج | علی اسداللهی

شما که مَطلَع این شعر را می‌خوانید
شما که شروع کرده‌اید به قدم زدن میان کلمات پیشِ رو
چونان گردشگری
در جغرافیایی غریب [...]

آبان ۲۸, ۱۳۹۴ ناممکن شعرهای ناممکن ۱