Google+
ناممکن

ناممکن

سرپیچی از تسطیحِ تاریخ | حسین ایمانیان

سرپیچی از تسطیحِ تاریخ | حسین ایمانیان

از ۸ تیرماهِ ۱۳۹۶ هامون قاپچی، نویسنده و کارگردان، با بازیِ محسن خوئینی‌ها، ماهان خورشیدی و آبتین یاری تئاترِ معرکه‌ای را در تماشاخانه‌ای نقلی با ظرفیت سی نفر روی صحنه برده‌اند. اتفاقی تأمّل‌انگیز در تئاتری که با کناررفتنِ تدریجیِ نویسنده‌ها و کارگردان‌هایی که از دهه‌هایِ ۴۰ و ۵۰ می‌آمدند دیگر مدّت‌ها بود آن تک‌رخداد‌هایِ تماشایی‌اش [...]

مرداد ۱, ۱۳۹۶ Parham Shahrjerdi واکاوی‌های ناممکن ۰

زن‌ها در تاریکخانه | رضا براهنی

زن‌ها در تاریکخانه | رضا براهنی

ای کاش من این را می‌توانستم در آن زمان به تو گفته باشم. وقتی که می‌دیدمت که بطری ویسکی را بلند کرده بودی و دهانت را توی تاریکی باز کرده بودی و آن مرد کور داشت تو را نگاه می‌کرد، یا از بالا سر مردم، جای دوری را نگاه می‌کرد، و شاید‌ می‌خواست در خیالش [...]

تیر ۲۱, ۱۳۹۶ ناممکن داستان‌های ناممکن ۰

رادیکال بودن یعنی چه؟ | الن بدیو

رادیکال بودن یعنی چه؟ | الن بدیو

رادیکال بودن یعنی: رفتن تا ریشه‌ی چیزهایی‌ که می‌خواهیم ریشه‌-کن کنیم. [...]

تیر ۱۵, ۱۳۹۶ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن, یادداشت ۰

تخته‌های خیس | جان فاس

تخته‌های خیس | جان فاس

این تخته‌های خیس فاصله را کم
نزدیک‌‌مان می‌کند
تخته‌های خیس
و باد شاخ و برگِ‌ها را از جا بلند می‌کند [...]

تیر ۱۳, ۱۳۹۶ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

نیامد | رضا براهنی

نیامد | رضا براهنی

شتاب کردم که آفتاب بیاید
                            نیامد [...]

تیر ۷, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

جنده‌ی کناره‌ی نورماندی | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

جنده‌ی کناره‌ی نورماندی | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

لوک بوندی از من خواسته بود تا براساس «مرضِ مرگ» نمایش‌نامه‌ای برای تئاتر شائوبونه‌ی برلین بنویسم. درخواست‌‌اش را قبول کرده بودم، با این حال به او گفته بودم که باید از طریقِ اقتباس تئاتری به نمایش‌نامه برسم، باید در متن دست ببرم، مرتّب‌اش کنم، گفته بودم که متن برای خوانده شدن است، برای بازی کردن [...]

خرداد ۲۹, ۱۳۹۶ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, داستان‌های ناممکن ۰

یکی بود یکی نبود | پرهام شهرجردی

یکی بود یکی نبود | پرهام شهرجردی

در ژنو، تهران‌ام. همان‌ام که بود، وَ همان‌ام که نیست. هنوز نمی‌خواندم‌اش که درش می‌زیستم. نشانی‌ی من با جمالزاده آغاز می‌شد. در آن کوچه‌ی بُن‌بست، شماره‌ی ۱۶. چه دورانی بود، وقتی دشمنِ خارجی بر جای جای زنده‌گی‌ام بمب وُ موشک پرتاب می‌کرد وَ، وَ دشمنِ داخلی، خودم را از کوچه‌ام فراری می‌داد. آن وقت‌ها جمالزاده [...]

خرداد ۲۱, ۱۳۹۶ ناممکن داستان‌های ناممکن, شعرهای ناممکن, یادداشت ۰

با توام ایرانه خانم زیبا! | رضا براهنی

با توام ایرانه خانم زیبا! | رضا براهنی

دق كه ندانی كه چیست گرفتم دق كه ندانی تو خانم زیبا
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا
سَر كه ندارم كه طشت بیاری كه سر دَهَمَت سر
با توام ایرانه خانم زیبا! [...]

اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

آنچه نوشته‌ام | رضا براهنی

آنچه نوشته‌ام | رضا براهنی

نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌ام
نام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌ام
نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام [...]

اردیبهشت ۲, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

مردن با چشم‌های مکرر | ساقی قهرمان

مردن با چشم‌های مکرر | ساقی قهرمان

از دهن مضطرب، با ارتعاش حرف،
و جوی تازه‌ای جاری می‌شود، و چکیدن
یک دست دور زنجیر ِ دست‌ها دست می‌غلتاند
تا سلسله‌ی جرنگاجنگ گره بردارد [...]

فروردین ۱۶, ۱۳۹۶ ناممکن شعرهای ناممکن ۰