Google+
ناممکن

ناممکن

غیاب به من می‌آید | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

غیاب به من می‌آید | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

غیاب به من می‌آید، می‌آید که برایم ضروری‌ست. تصمیم‌ به غیاب نمی‌گیرم، خودش در برم می‌گیرد. [...]

شهریور ۲۷, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن ۰

نظریه‌ی زبانیت در شعر | رضا براهنی

نظریه‌ی زبانیت در شعر | رضا براهنی

هرگز دنبال ملامت دوست نباشيم. حتى اگر نجوم بطليموسى دنبال ملامت كوپرنيك باشد، ما دنبال ملامتِ بطليموس نباشيم. جريان دانش به گونه‌اى است كه بى قرائت درست بطليموس به قرائت درست كوپرنيك دست نخواهيم يافت. تنها پس از آن كه هر دو را درست آزموديم و توضيح داديم و پس از كوپرنيك را هم توضيح [...]

مرداد ۳۱, ۱۳۹۵ ناممکن واکاوی‌های ناممکن ۰

شبح دست‌ها | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

شبح دست‌ها | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

شبح دست‌ها، نقشِ دستان است، که در غار است، مربوط به دوره‌ی ماگدالنیان در اروپای زیر-اطلسی ست. دست‌ها، گشوده، نهاده بر سنگ، دور و برش پوشیده از رنگ. اغلب به رنگ آبی، و سیاه. گاهی سرخ. هیچ توضیحی درین‌باره پیدا نشده است. [...]

مرداد ۱۸, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, داستان‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

چرخ‌گوشت | میلاد کامیابیان

چرخ‌گوشت | میلاد کامیابیان

تخیّلاتِ پشتِ‌میزیِ کارمندِ ثبتِ‌احوال را که بنویسد؟
احلامِ سربازِ وظیفه را که گلوله شده زیرِ پتو؟
رعبِ خلیده در سینه‌ی دیدبانِ استخوانی را
که وهم در مردمکانش هر شب تخمی ظلمانی می‌گذارد؟ [...]

مرداد ۵, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

کامیون به راه افتاده | ژاک لوک نانسی

کامیون به راه افتاده | ژاک لوک نانسی

کامیون به راه افتاده، راه افتاده تا له کند، کودکان را، دیگران را، همه‌گان را، تصویری به دست بدهد، تصویری تحمّل‌ناپذیر از نیهیلیسم به دست بدهد. نیهیلیسم، انجام و سرانجام را فرامی‌خواند: نتیجه‌ی تاریخ و تمدّن‌مان را به نام می‌خواند. نیهیلیسم، چه تمثالِ مذهبی به دست گیرد و چه انحرافِ روانی، چه دیوانه‌ی خدا باشد [...]

تیر ۳۱, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن, یادداشت ۰

فرتاک | علی اسداللهی

فرتاک | علی اسداللهی

مرا بشارتی بفرست
به یاد دارم آسمانی چنان آبی را
که مرا بشارتی بفرست [...]

تیر ۲۵, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

هوای عشق تو، وانگاه خواب ویرانی | رضا براهنی

هوای عشق تو، وانگاه خواب ویرانی | رضا براهنی

که آرزوی من این بوده خواب نمانم
که بیش از آنکه تو از خانه می‌روی بیرون تو را ببینم
همیشه اما افسوس می‌خورم که خواب می‌مانم
چرا که خواب تو را می‌بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که ... تو را ببینم [...]

خرداد ۳۰, ۱۳۹۵ ناممکن شعرهای ناممکن ۰

خانه‌ی صاحب | هامون قاپچی

خانه‌ی صاحب | هامون قاپچی

کجا می‌ماند در شهری که هیچ کس را برای سلام و علیک ندارد؟ شهری که می‌گوید زودتر حرفت را بگو. حالا طحالش را به کدام دکتر بند کند؟ به دکتری که در صورتش چیزی نمی‌بنیند. خبری پشت آن چشم‌ها نیست. [...]

خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ناممکن داستان‌های ناممکن ۰

این را، همین را می‌توانید بنویسید؟ | آنا آخماتووا

این را، همین را می‌توانید بنویسید؟ | آنا آخماتووا

در سال‌های هول و وحشت
به وقتِ پاک‌سازی‌های بزرگ
هفده ماه از عمرم را در صفِ زندان گذراندم [...]

خرداد ۱۵, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

از: سگ‌ها | رضا براهنی

از: سگ‌ها | رضا براهنی

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می‌لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟ [...]

اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۵ ناممکن دسته‌بندی نشده, شعرهای ناممکن ۰