Google+
ناممکن

پرهام شهرجردی

در شبِ تحتِ نظر | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

در شبِ تحتِ نظر | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

در خودِ زنده‌گی نیستی هم هست، خلائی ژرف که باید ازش دوری جُست و هم‌زمان، نزدیک شدن‌اش را پذیرفت. باید یاد بگیریم با این خلاء زنده‌گی کنیم. و تا خودِ خلاء سرشار باقی بمانیم. [...]

فروردین ۱۹, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن ۰

نوع بشر | روبر آنتلم | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

نوع بشر | روبر آنتلم | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

با این همه، بینِ کسی که من شناخته بودم و ک. یِ مُرده، آن‌که همه‌گی می‌شناختیم، چیزی باقی می‌ماند: نیستی. [...]

فروردین ۱۹, ۱۳۹۵ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, داستان‌های ناممکن ۰

گام به گام تا واپسین | لوئی رنه دِ فُره | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

گام به گام تا واپسین | لوئی رنه دِ فُره | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

لوئی رُنه دِ فوره، متولّد ۲۸ ژانویه ۱۹۱۶، پاریس. آغازِ فعالیّت ادبی هم‌زمان با اشغالِ فرانسه، ۱۹۴۳-۱۹۴۱. انتشارِ نخستین کتاب‌ «گدایان» توسط گالیمار. دوستی‌ با رِمون کنو. ازدواج با ژانین کاره در سال ۱۹۴۶. فاصه‌گیری از زنده‌گی‌ی شهری. آغازِ رمانِ «سفرِ زمستان». ناتمام. از بین بردنِ «۵۰۰ صفحه‌ بیهوده‌گی». بازگشت به پاریس. ۱۹۵۳. همکاری با [...]

بهمن ۱۰, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

ایده‌ی سیاست | جورجو آگامبن | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

ایده‌ی سیاست | جورجو آگامبن | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

براساس یزدان‌شناسی، اشدّ مجازات، مجازاتی که در برابرش هیچ نمی‌توان کرد، خشمِ خدا نیست، فراموشی‌ی اوست. خشمِ او از جنسِ رحمتِ اوست: امّا خطا اگر از حد به در شود، حتا خشمِ خدا هم ترک‌مان می‌کند. اوریجن می‌نویسد: «آنِ دهشتناک سر می‌رسد، دیگر بخاطرِ گناه‌هایمان تنبیه نمی‌شویم: شر را پشتِ سر می‌گذاریم، خدای حاسد سخت‌گیری‌هایش را [...]

آذر ۲۸, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن ۰

فریادهای بیهوده | گراسیم لوکا |‌ فارسی‌ی پرهام شهرجردی

فریادهای بیهوده | گراسیم لوکا |‌ فارسی‌ی پرهام شهرجردی

کسی نیست تا به او بگوییم
اصلن چیزی برای گفتن نداریم
و هیچی که به هم می‌گوییم
بی وقفه  
به هم هیچ می‌گوییم [...]

آذر ۸, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

من غلامحسین ساعدی نیستم | پرهام شهرجردی

من غلامحسین ساعدی نیستم | پرهام شهرجردی

همان مشدی حسن باشی. خودت همان مشدی باشی. او گاوش را، تو چه‌‌هایت را از دست داده باشی. کسی که تهران از دست بدهد و تبریز از دست بدهد و فارسی از دست بدهد و آذری از دست بدهد و تئاتر از دست بدهد و رفیق از دست بدهد و کانون از دست بدهد و [...]

آذر ۱, ۱۳۹۴ ناممکن یادداشت ۰

شاهد باش شاهدم باش | پرهام شهرجردی

شاهد باش شاهدم باش | پرهام شهرجردی

آن که سفر می‌رود، سفر نمی‌رود، مگر آن که وطن نیز با او برود. در طول سفر، از حفره‌های ذهن، ذهن در به در، به وطن نگاه می‌کند، حال و قال، قال و مقال می‌­کند. در بازگشت آن نیست. دیگر آن نیست و این تاسف ندارد. چرا که تو وطن خویشی. [...]

آبان ۱۱, ۱۳۹۴ ناممکن شعرهای ناممکن, یادداشت ۰

ستایش کار مخفیانه | برتولت برشت | فرانسه‌ی الن بدیو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

ستایش کار مخفیانه | برتولت برشت | فرانسه‌ی الن بدیو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

الن بدیو این شعر برشت را به شیوه‌ی خودش خوانده بود. همان طور که «جمهوری»ی افلاتون را به امروز رسانده بود. ترجمه‌ای در کار نبود. دغدغه‌هایش را در زبانِ دیگری خوانده بود. بعد، همان دغدغه‌ را به زبانِ خودش نوشته بود. من و متن هیچ‌وقت خودش باقی نمی‌ماند. هر روز، هر لحظه، جور دیگری‌ست. متن [...]

مرداد ۲۹, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

دزدی در روز تاریک | پرهام شهرجردی

دزدی در روز تاریک | پرهام شهرجردی

مگر تعجّبی دارد که ندارد. با رقّت‌‌انگیزترین‌ها که معاصر باشی، از هیچ رخدادی، گیرم رقّت‌انگیزترین هم، تعجّب نمی‌کنی. باید انتظارش را می‌کشیدیم وقتی از پای می‌نشستیم. باید پیش‌بینی‌اش را می‌کردیم وقتی به هیچ حقیقتی شهادت نمی‌دادیم. از آن سال‌ها تا امروز، خودمان از نوشتنِ تاریخ‌مان سرباز زدیم، «آلترناتیو» را با توطئه‌ی سکوت برگزار کردیم، رفته [...]

مرداد ۴, ۱۳۹۴ ناممکن یادداشت ۰

سکوتی نیست که از تو محافظت کند | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

سکوتی نیست که از تو محافظت کند | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

تقریبن هر روز، نامه‌هایی به دست‌ام می‌رسد. نامه‌ها دائم از من سوآل می‌کنند. اغلب سکوت اختیار می‌کنم. با این همه، سکوت از من محافظت نمی‌کند. سکوت بیش‌تر در معرض‌ام قرار می‌دهد. و این چنین است: سکوتی نیست که از تو محافظت کند. [...]

تیر ۲۶, ۱۳۹۴ ناممکن ترجمه‌های ناممکن ۰