Google+
ناممکن

پرهام شهرجردی

فلسطین | ژیل دلوز | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

فلسطین | ژیل دلوز | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

از ابتدا تا انتها، این‌طور وانمود می‌شود: نه تنها مردم فلسطین باید نیست شوند، اصلن هیچ‌وقت وجود نداشته‌اند. فاتحان جزء کسانی بودند که بزرگ‌ترین قتل عامِ تاریخ را متحمّل شده بودند. صهیونیست‌ها این قتل عام را بدل به شرّ مطلق کردند. بزرگ‌ترین قتلِ عام تاریخ را به شرّ مطلق تبدیل کردن، دیدی مذهبی و عرفانی‌ست، [...]

تیر ۲۳, ۱۳۹۳ ناممکن واکاوی‌های ناممکن, یادداشت ۰

نامه به یک سینماگر جوان | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

نامه به یک سینماگر جوان | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

در سال ۱۹۸۶ سینماگر جوانی بنام دومینیک اِمار فیلم کوتاهی بنام «ژ» می‌سازد که برگرفته از «حکمِ مرگ» موریس بلانشوست. از طریقِ انتشارات گالیمار، نامه‌ای به بلانشو می‌فرستد تا از او اجازه بگیرد فیلم را به صورتِ غیر تجاری اکران کند. متنی که در بالا آمد، پاسخِ بلانشو به این سینماگر است. مهرِ پُست که [...]

خرداد ۱, ۱۳۹۳ ناممکن ترجمه‌های ناممکن ۰

بیگانه، با کتابی کوچک زیرِ بغل | ادمون ژابس

بیگانه، با کتابی کوچک زیرِ بغل | ادمون ژابس

ترک کردم
سرزمینی که سرزمین‌ام نبود
به سرزمینی رفتم که سرزمین‌ام نبود [...]

اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

تفتیش عقاید دینِ کاتولیک را ویران کرد | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

تفتیش عقاید دینِ کاتولیک را ویران کرد | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

هم‌زمان با قتلِ جوردانو برونو، تفتیشِ عقاید دینِ کاتولیک را ویران کرد. به خاطرِ یک کتاب حکمِ مرگ صادر کردن، دینِ اسلام را ویران می‌کند. کتابِ مقدس برجای می‌ماند، یهودیت باقی می‌ماند، هر دو به مثابه احترام به دیگری از خلالِ خودِ نوشتار. نوشتن، خود را فراسوی مرگ قرار دادن است – مرگی که یک [...]

بهمن ۲۵, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن, یادداشت ۰

سکوت ضرورتِ نوشتار است | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

سکوت ضرورتِ نوشتار است | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

باری، سکوت ضرورتِ نوشتار است. چرا؟ برخلافِ ویتگنشتاین (دستِ کم آن‌چه به صورتِ سطحی از او نقل می‌شود)، باید بگویم وقتی چیزی ناگفتنی‌ست، وقتی بیان ناشدنی‌ست، دقیقن همان‌جاست که نوشتار منبع و ضرورت‌اش را پیدا می‌کند. همین‌طور، نویسنده به مثابه «من»، لازم است تا جایی که می‌تواند از خودش بیرون بیاید، از خودش جدا شود، [...]

دی ۱۸, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن ۰

مرض مرگ | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

مرض مرگ | مارگوریت دوراس | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

نباید بشناسیدش، باید هم زمان همه جا دیده باشیدش، در هتل، در خیابان، در کافه، در کتاب، در فیلم، در خودتان، در شما، در تو... [...]

آبان ۲۷, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, جزوه, داستان‌های ناممکن ۰

سلام به ژاک دریدا | ژان لوک نانسی | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

سلام به ژاک دریدا | ژان لوک نانسی | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

هشتم اکتبر ۲۰۰۴، ژاک دریدا دیگر نبود. سطرهایی که در ادامه می‌آید، حرف‌هایی‌ست که ژان لوک نانسی، دوست و همکار دیرینه‌ی دریدا در آن زمان نوشت و روزِ وداع، خطاب به مایی که می‌شنیدیم و دریدایی که ما را «با کوری» تنها می‌گذاشت، به صدا در آورد. به دریدا سلام می‌کنیم و آن سطرها را [...]

مهر ۱۴, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, یادداشت ۲

از انقلاب به ادبیات، از ادبیات به انقلاب | پرهام شهرجردی

از انقلاب به ادبیات، از ادبیات به انقلاب | پرهام شهرجردی

مساله این‌جاست که «انقلاب» یک مفهوم انزاعی نیست که شاید روز به وقوع بپیوندد یا هرگز محقق نشود. دغدغه‌ی تغییرِ بنیادین، هم‌چنان که در «سیاست» بلانشو دیده می‌شود، هم-زمان در «ادبیات» بلانشو هم ظهور می‌کند. گسست، گسست نیست اگر فقط حرف باشد و هیچ‌وقت،‌ هیچ‌جا سازنده‌ی چیزِ دیگری نباشد. بلانشو به تدریج با سیرِ [...]

مهر ۱, ۱۳۹۲ ناممکن واکاوی‌های ناممکن ۰

با گام‌های همیشه بیا | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

با گام‌های همیشه بیا | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

این‌جا، آخرین سطرهای «حکمِ مرگ» یا «ایستِ مرگ» موریس بلانشو را بازنویسی – این زبانی – می‌کنم. چرا؟ چون این «او» را دوست می‌دارم. این سوم شخصِ نامشخص. این نامعینِِ تعریف گریز. این راز و این باز را که هم‌ضمیر با او، چیزی از اوست و شاید، خودِ اوست. شاید. بی جهت نیست [...]

شهریور ۳۱, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن ۰

سال‌های زمستانی | فلیکس گوتاری‌ | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

سال‌های زمستانی | فلیکس گوتاری‌ | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

این حس همه‌ی ما را تهدید می‌کند، گلویمان را می‌چسبد و می‌خواهد خفه‌مان کند. همه مثلِ سوآن هستیم. بعد از قطعِ رابطه‌اش با اُدِت، نیمه مجنون می‌شود، از همه‌ی کلماتی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم اُدِت را یادآوری می‌کند، فرار می‌کند... [...]

شهریور ۲, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن ۰