Google+
ناممکن

نیما نیا هستم، شاعر، نقاش و کنشگر فمینیست. ساکن بوستن در ایالات متحده آمریکا. از من تاکنون دو مجموعه شعر با عنوان‌های «او مدام یک مرد است» و «توراحافظی» منتشر شده است. 

دستور صرف چاقو 

یک؛ رگ‌ها سابقه بالا آمدن ندارند!

دو؛ ساعت، بریده‌ترین حرف است با دندانه‌های عصر.

سه؛ بیایید در فکر هم برش داشته باشیم!

[حتی می‌توانیم چندین و چند بار، این گوشه‌ها را در هم فرو کنیم و چندین و چند بار در هم چِکه کنیم.]

چهار؛ ساعت می‌تواند قیچی هم باشد با دهانه‌های زنگ خورده‌اش.

پنج؛ برای بخش پنجم، باید امروز از دست‌هایت بریده باشی و انداخته باشی در فردا.

کاردها را من از آشپزخانه بستری کرده‌ام با چند ضربه گوشت که هر آدمی دلش می‌خواهد سوز بگیرد از هوا.

[همینطور می توانید در فکر بریده‌ای دست داشته باشید و چنگال‌ها را در ذره‌های آهسته‌ای وارد کنید.]

شش؛  …

خوب است که تو را از اول به دنیا نیاورم؟ سینه‌ات ندهم، شیرت نکنم؟ تا “کسی” در من اتاق بگیرد و تا ته نکند سرش را توی خواب‌هایم.

من بچه‌داری می‌کنم میان نفس‌هایم، هر شب به خودم کمی زمین پرتاب می‌کنم. می‌دانی؟

بچه‌دار که می‌شوم، دلم تَهْ‌اندازِ* چاقو می‌کشد تا خَلال‌های دیروقت.

هفت؛ چاقوها از اول دسته‌هایشان را می‌بریدند، نه حالا!

حالا قاچ به کجای خوابت خورده است “Baybe”؟

 که زخم می‌شود بوسه‌هایت از اول. نکند عاقبتم دندانه‌دار باشد؟

 و بعد بیایید سال‌هایم را بکرانید* از تَهِ دیگ! 

چه شام فرسوده‌ای هستیم از آن روزهای پهن، چه دست‌های مفصلی داشتی با نبض‌های قیچی و لب‌های گازدار.

نه؛ با اینکه تمام آشپزخانه را گاز گرفته‌ام، حالا چه خوابی در من تهیه دیده‌اید؟ آیا هنوز به آن منِ اندرونی گوشه دارید؟

پیش از اینکه سرد شوم

پیش از اینکه از دهان بیفتم

کمی از این صدا برای خودتان بِبُرید!

با کمی از همین صداها گوشه‌های چاقو را تیز کنید!

پی‌نوشت:

*ته‌انداز: نام یک غذای جنوبی است که در برخی از استان‌های جنوبی و بخصوص بوشهر تهیه و طبخ می‌شود.

*کراندن: در زبان لری بویراحمدی به معنای لایه برداشتن با کاردک و یا لایه‌ای را از ته دیگ جدا کردن است.

به شرط چاقو 

کجای چاقو فرو روم

که شرط زمین سرخ است

وشرط بودنم شکاف

شرط مرگ، تنفس من است

و این همه آدم

که ذره می‌شوند در درلم.

لایه‌هایم نازک شده‌اند در هوا

تلخ‌ترین فصل میوه‌ها

پوست من است.

چگونه قاچ می‌خورد چاقو

به شرط پوست،

تنگ‌ترین وقت سال

جایی‌ست که باز می‌شود از تنم.

پوست من!

چاقو

که تلخ‌ترین شرط میوه‌هاست

که فرو رفتگی‌هایِ مرا دارد.

زمان، بریده بریده

به دنیای من می‌پاشد 

پوستِ من!

اِی روز افتاده از دهن

با خیال چاقو

دنیایِ ماهیچه‌هایم را

به خیابان ببر!

زیر آسمانی که شب کرده است

نمی‌توان غلطید و از تکه‌هایم خوشحال بود

نمی‌توان پوست روی پوست گذاشت و

یک لحظه هم شکاف نکرد.

فضای تیزی دارد این هوا

فضای تیزی دارد

خواب‌های کوبیده به دیوار

و رنگم جوریست

که به تیزی می‌زند

تمام پوستم را.

فضای پوستی دارد خواب

و از فرطِ زمین است که می‌چرخد به دور سرم فضا.

از فرطِ چاقو

در افتاده‌ام با شِکلکی

که جیغ را می‌برد بزند به آسمان

و آسمان برای تکه‌هایم

روز به روز تاریک‌تر می‌شود

این فصلِ تَهِ من است.

زخم جایِ عمیقیست برای پوست

و من همه جایِ تیز این شهر را

لکه‌دار می‌شوم.

سَنتاىِ آویزان از درخت

با کمالِ زخم

به لباسم می‌آیم

با انگشت‌هایى

که پوستت را ادا کرده‌اند.

درشت است 

تکه‌های سال جدید

درشت،

سَنتاىِ آویزان از درخت! 

خودم را به گَوزن‌هایت بزنم

تا چهار دست و پا بگیرم 

تمام امسال را؟ 

تا 

کریسمس، 

شکمم را بالا بیاورد

و پیراهنت قصد پوشیدنم را داشته باشد

تا 

از برف‌هاى سال پیش

کمى توىِ خودم دارم هنوز

تا 

قرمزیم بگیرد 

همه جایم را مبارک کند 

بیایند دهانه‌هایم را 

شیرین کنند

تا

از صمیم جعبه‌ها

بازم کنى

تا 

بستگى داشته باشم 

چه کسى مرا گَوزن‌تر دارد.

بوسه‌دار

تاب‌ بر‌ می‌دارد اگر به دوستم‌ات

اگر به بوسه بدارم از ته بدن

چه رنگ از روی من رفته‌ای

چه بلندِ تا قوزکی 

بریده‌ی عمیقِ میانِ من!

دست می‌اندازم و از کل  روز

گرفته‌تر از دست‌‌هایت نمی‌شود.