بابا یاگا!
پا کردهای در گردهی من
پای استخوانیِ نرم
خراشام بده، بنوش و برو!
با من نمیشود گریخت
حلقهبهحلقه گره خوردهام [...]
بابا یاگا!
پا کردهای در گردهی من
پای استخوانیِ نرم
خراشام بده، بنوش و برو!
با من نمیشود گریخت
حلقهبهحلقه گره خوردهام [...]
نیما نیا هستم، شاعر، نقاش و کنشگر فمینیست هستم، ساکن بوستن در ایالات متحده آمریکا. از من تاکنون دو مجموعه شعر با عنوانهای «او مدام یک مرد است» و «توراحافظی» منتشر شده است. [...]
سگها. سگها در سر. سگها بیرونِ سر. سگها. در دهان، گوشت را تکه پاره میکنند. سگها. در سر، میچرخند و زوزه میکشند. سگها. در سر، سر را یک لحظه راحت نمیگذارند. سگها. میچرخند و سگها میگردند و سگها میپایند. سگها در سر، سَر میخورند. دیگر سکوتی در کار نیست. سگها زوزه میکشند. سگها غرغر میکنند. [...]
از سلامِ چشمهایت میدویدم
بالهایم را بر زمینِ زخمی میکشیدم
پنجرهی مرگ
نفسنفسزنان
پردههای خیره به منات را میدرید
[...]
عباس دریس، شاهدِ قتلعام ماهشهر بوده. کشتارِ نیزار را با چشمهای خودش دیده و به «محاربه» محکوم شده. از نگاهِ جمهوریی اسلامی، شاهد بودن، جنایت را دیدن، «به جنگِ خدا» رفتن است. جنایت کردن و بعد، شاهدکُشی کردن، و تا میشود حرف و تصویر و تصور و تن و اثری برجا نگذاشتن، دیگر زیادی تکراریست. [...]
« چرا این طوری به من گوش میدهید؟ چرا حتا وقتی که حرف میزنید، باز هم گوش میدهید؟ چرا حرفی از من میگیرید که باید بعدتر خودم به زبان بیاورم؟ و هیچ وقت پاسخ نمیدهید، هیچ وقت چیزی از خودتان به گوش نمیرسانید. اما این را بدانید، من چیزی نخواهم گفت. تنها هیچ میگویم.» □ [...]