جانِ اندوهناکِ براق
فکر میکردی رنج، جذابیتِ پنهانِ بورژوازی است
اما یک مجموعه آدم که همزمان رنج میبرند انگار چیزی گسیخته است
یک مجموعه آدم همزمان که روی ماکتِ گردِ زمین ولو میشوند دنبال وطن پلاستیکیشان
[...]
جانِ اندوهناکِ براق
فکر میکردی رنج، جذابیتِ پنهانِ بورژوازی است
اما یک مجموعه آدم که همزمان رنج میبرند انگار چیزی گسیخته است
یک مجموعه آدم همزمان که روی ماکتِ گردِ زمین ولو میشوند دنبال وطن پلاستیکیشان
[...]:همه را: بنویسم: از لحظهی شروع: تا: از همین حالا: نوک انگشتهام یخ زده: گرم شده: شرجی بدی شده: پشهها کنار گوشم وزوزو نیش میزنند میروند برمیگردند نیش میزنند: میمکندم در هوا میروند میترکند: میشوند خون: چه فکرهایی! خون من! توی شکم پشه: اه! شرجی بدی شده: گاهی نسیم هوا را جابهجا میکند: خنکی از [...]
ادبیات ناممکن است. ناممکن است که ادبیات است.
چرا؟ چون ادبیات در فرارفتن، از همه چیز پیشی میگیرد. جاییست که ادبیات میخواهد از خودش هم جلوتر برود. خودش را پشتِ سر بگذارد. جایی که دیگر نمیتوان پیش رفت. جایی که پیش-رفتن قابل تصوّر نیست: نمیشود ازین جلوتر رفت. نمیشود ازین [...]
اياز دست به يك تعكيس زده است. ادبيات ما ادبيات روح است، نه روانشناسى، و نه تن. بىشبهه ادبيات كلاسيك فارسى، شاخهاى درخشان از ادبيات جهان است. كسى منكر عظمت فردوسى، نظامى، مولوى و حافظ و نثرنويسان بزرگ مثل ابوالفضل بيهقى، روزبهان بقلى شيرازى و ديگران نيست. من از هفتپيكر نظامى شعرى تخيلىتر در ادبيات [...]
در این یادداشت سعی میکنم نشان دهم چگونه و با چه روشهایی سمفونی «ایرانهخانم» اثر پیمان سلطانی متکی به تحمیل روایتی وطنمحور به چند دهه میراث شعری رضا براهنی ساخته شده است. این نوشته به قصد نقد موسیقایی این اثر نیست و نفی یا اثبات ادعاهای خالق آن را در زمینه «خلق مکتب کلاسیک ایرانی» [...]
هميشه ما گورستانهای نو میآفرينيم اما
دل مرا ببين که در گرو گورستانهای کهنهای ست که گورهاشان در خاک غربال میشوند [...]
از ۸ تیرماهِ ۱۳۹۶ هامون قاپچی، نویسنده و کارگردان، با بازیِ محسن خوئینیها، ماهان خورشیدی و آبتین یاری تئاترِ معرکهای را در تماشاخانهای نقلی با ظرفیت سی نفر روی صحنه بردهاند. اتفاقی تأمّلانگیز در تئاتری که با کناررفتنِ تدریجیِ نویسندهها و کارگردانهایی که از دهههایِ ۴۰ و ۵۰ میآمدند دیگر مدّتها بود آن تکرخدادهایِ تماشاییاش [...]
ای کاش من این را میتوانستم در آن زمان به تو گفته باشم. وقتی که میدیدمت که بطری ویسکی را بلند کرده بودی و دهانت را توی تاریکی باز کرده بودی و آن مرد کور داشت تو را نگاه میکرد، یا از بالا سر مردم، جای دوری را نگاه میکرد، و شاید میخواست در خیالش [...]
رادیکال بودن یعنی: رفتن تا ریشهی چیزهایی که میخواهیم ریشه-کن کنیم. [...]
این تختههای خیس فاصله را کم
نزدیکمان میکند
تختههای خیس
و باد شاخ و برگِها را از جا بلند میکند [...]