Google+
ناممکن

پرهام شهرجردی

سرپیچی از نظم حاکم | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

سرپیچی از نظم حاکم | موریس بلانشو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

در سال ۱۹۸۱، مجله‌ی نوول اوبسروآتور ویژه‌نامه‌ای منتشر می‌کند. از تعدادی نویسنده دعوت می‌شود تا به این پرسش‌ها پاسخ بگویند: «۱. نویسنده‌ی امروز هنوز می‌تواند به ادبیاتِ متعهد باور داشته باشد؟ ۲. بهترین محصول این ژانر ادبی چه بوده است؟ ۳. در صورتِ لزوم حاضرید قلم‌تان را در خدمتِ یک حرکت یا نگرش قرار دهید؟ [...]

مرداد ۱۹, ۱۳۹۲ ناممکن ترجمه‌های ناممکن, واکاوی‌های ناممکن ۰

کی کجا چه باید کرد؟ | حرف‌هایی با ژان لوک نانسی | پرهام شهرجردی

کی کجا چه باید کرد؟ | حرف‌هایی با ژان لوک نانسی | پرهام شهرجردی

جزوه، ۳  کی کجا چه باید کرد؟ خردادماه ۱۳۹۲ | حجم فایل: ۴۰۰ کیلوبایت | فرمت پی دی اف این حرف‌ها فی‌البداهه شکل گرفت. مثل حالا که ضرورت ما را سراسیمه می‌کند. حالا، مثلِ هر وقتی سراسیمه‌گی، چیزی را ضروری جلوه می‌دهد: ضرورتِ کاذب. بی مقدمه چینی، بی حاشیه و آرایش به سراغِ اصل مطلب [...]

خرداد ۲۲, ۱۳۹۲ ناممکن جزوه, واکاوی‌های ناممکن ۰

از خود دفاع کردن | جزوه‌، ۱

از خود دفاع کردن | جزوه‌، ۱

نوشته‌ی میشل فوکو، ژان لاپه‌ری، دومینیک نوکودی، آنری ژورآمی، کریستیان رِوون و ژاک ورژس
فارسی‌ی پرهام شهرجردی [...]

اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۲ ناممکن جزوه ۰

حرف‌هایی برای آنِ مرگم | پرهام شهرجردی

حرف‌هایی برای آنِ مرگم | پرهام شهرجردی

با «آنِ مرگم» موریس بلانشو نوشتارش را به آخر می‌رساند. ۲۰ فوریه ۲۰۱۳ - ده سال پس از مرگِ بلانشو - با «آنِ مرگم» حرف می‌زنیم. [...]

اسفند ۲, ۱۳۹۱ ناممکن واکاوی‌های ناممکن ۰

من نیستم پس هستم | پدرام مجیدی

من نیستم پس هستم | پدرام مجیدی

واکاوی «احمد» اثر پرهام شهرجردی
چه چیز می‌تواند خوانده شود؟ چه چیز پسِ پُشت آنچه شخص را به نوشتن واداشته؛ می‌تواند خوانده شود؟ از نشانه‌ی «احمد» به دنبال معناهایی جز خود نشانه می‌گردم؛ معنایی‌هایی‌گاه متضاد، متقاقض، نامربوط و شدیدا مربوط. «احمد» نا-داستان پرهام شهرجردی یکی از سوژه‌هایی است که هفته هاست مرا به خودش درگیر کرده، بازی [...]

آبان ۱۱, ۱۳۹۱ ناممکن واکاوی‌های ناممکن ۰

سخن آغازین

سخن آغازین

حالا ناممکن پیش روی ماست.
به رویش چشم بسته
جایش چشم‌های بسته بودیم.
به نرده‌های ممکن
ما بسته بودند.
[...]

مهر ۲۴, ۱۳۹۱ ناممکن یادداشت ۰

احمد | پرهام شهرجردی

احمد | پرهام شهرجردی

احمد در تهِ دنیا به دنیا آمد. مادرش خواندن و نوشتن نمی‌دانست. پدرش در راه آهن کارمندی می‌کرد. چقدر برادر و چند خواهر داشت. قطارها از جایی به جایی می‌رفت و پدرش را از جایی به کجا می‌بُرد. هر وقت قطارها از حرکت بازمی‌ایستادند، پدر خودش را با افیون حرکت می‌داد. دوباره به سفر می‌رفت. [...]

مهر ۶, ۱۳۹۱ ناممکن داستان‌های ناممکن ۱