شما که مَطلَع این شعر را میخوانید
شما که شروع کردهاید به قدم زدن میان کلمات پیشِ رو
چونان گردشگری
در جغرافیایی غریب [...]
شما که مَطلَع این شعر را میخوانید
شما که شروع کردهاید به قدم زدن میان کلمات پیشِ رو
چونان گردشگری
در جغرافیایی غریب [...]
شعری که می خوانید در سال ۱۳۵۵ شمسی در نیویورک گفته شده، در جلسهای در نیویورک در شعرخوانی مشترکی که کمیته آزادی هنر و اندیشه در ایران [CAIFI] برای احمد شاملو و من تشکیل داده بود قرائت شده، قبلا در مجلهای در نیویورک، و بعد در اوایل انقلاب در جُنگ شعری که جُنگ پردازی به [...]
ما همه در عصر شوم خداحافظی در برابر هم ایستادهایم
و این، متنِ من است
همه در عصر شومِ خداحافظی
ببین سراسرِ عمرم را که در ذیل متنهای پرنده وَ پرنده شناسی عبور میکند [...]
الن بدیو این شعر برشت را به شیوهی خودش خوانده بود. همان طور که «جمهوری»ی افلاتون را به امروز رسانده بود. ترجمهای در کار نبود. دغدغههایش را در زبانِ دیگری خوانده بود. بعد، همان دغدغه را به زبانِ خودش نوشته بود. من و متن هیچوقت خودش باقی نمیماند. هر روز، هر لحظه، جور دیگریست. متن [...]
مخاطب این یادداشت، نویسندگان مستقل و غیر مستقل در ادبیات ایران است. [...]
اگر میتوانید این کتاب را پرینت کرده و بعد مطالعه کنید. به این طریق هم آن تجسد کاغذی را در برابرتان دارید، هم کتاب به معنای واقعی خود منتشر شده است. انتشاری بی نیاز به بنگاههای نشر و وزارت جرح و تعدیل آثار. [...]
«بعد از آن حیرت در حیرت پیدا شود، و از آن حیرت هرگز بیرون نیاید.» [...]
بیتصادف و زخم
بی ردپای اسید
بی زیگزاگ بخیه بر درزی باز شده از تیزی
ایستادهای برابرم
همان که بودهای [...]
این شعر مدتی پس از طلاق همینگوی از همسرش هدلی نوشته شده است. ارنست با پاولین ازدواج کرده است. وقتی که هدلی چند ماه قبل به ایالات متحده رفته بود شوریده بود و اضافه وزن داشت. در اکتبر ۱۹۲۷ او به پاریس (جایی که همینگوی نیز بود) برگشت، این بار زیبا، شاداب و حواس جمع. [...]