و اسمی را که ندارم
نمیتوانی فراموش کنی [...]
اینجا، آخرین سطرهای «حکمِ مرگ» یا «ایستِ مرگ» موریس بلانشو را بازنویسی – این زبانی – میکنم. چرا؟ چون این «او» را دوست میدارم. این سوم شخصِ نامشخص. این نامعینِِ تعریف گریز. این راز و این باز را که همضمیر با او، چیزی از اوست و شاید، خودِ اوست. شاید. بی جهت نیست [...]
این حس همهی ما را تهدید میکند، گلویمان را میچسبد و میخواهد خفهمان کند. همه مثلِ سوآن هستیم. بعد از قطعِ رابطهاش با اُدِت، نیمه مجنون میشود، از همهی کلماتی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم اُدِت را یادآوری میکند، فرار میکند... [...]
در سال ۱۹۸۱، مجلهی نوول اوبسروآتور ویژهنامهای منتشر میکند. از تعدادی نویسنده دعوت میشود تا به این پرسشها پاسخ بگویند: «۱. نویسندهی امروز هنوز میتواند به ادبیاتِ متعهد باور داشته باشد؟ ۲. بهترین محصول این ژانر ادبی چه بوده است؟ ۳. در صورتِ لزوم حاضرید قلمتان را در خدمتِ یک حرکت یا نگرش قرار دهید؟ [...]
جزوههای ناممکن | جزوه، ۲ | فرمت پی دی اف [...]
دانش هگلی را، که تاریخ گفتمان فلسفی و کلامی (الهیاتی) را به یاد آورده و انسجام میبخشد، میتوان به صورت زیر جمعبندی و خلاصه کرد: از زمان تالس تا روزگار ما، فلاسفه، در عین تلاش برای دست یافتن به سرحدات تفکر، بر سر مسالۀ معرفت به مناقشه پرداختهاند که آیا این تفکر باید در سه [...]
مطلب از این قرار است: فروید نوشتهی کوتاهي از خود را، «که به دین همچون پندار و وهم میپردازد»، برای رولان میفرستد. رولان پاسخي مینویسد که فروید در مواجهه با آن - به اعترافِ خودش - در وضعیتِ دشواري قرار میگیرد: «نظرِ دوستِ محترمام مرا در وضعیتِ دشواري قرار داد2.» نظرِ دوستِ محترمِ فروید [...]
چرک و نه مس که رنگ را تیرهتر میسازد. چه سنگین میکند ترکیب را و هیچ آهنگی به دستاش خشنتر نمیشود. بخشش میآورد، آرامش برقرار میسازد، قوت میدهد برای هر چه مملوترشدنِ میز. جاهای بیشتری هست که خالی نیست. روُیه آنی است که میبینند. [...]
نوشتهی میشل فوکو، ژان لاپهری، دومینیک نوکودی، آنری ژورآمی، کریستیان رِوون و ژاک ورژس
فارسیی پرهام شهرجردی
[...]