Google+
ناممکن

شعر

نظریه‌ی زبانیت در شعر | رضا براهنی

نظریه‌ی زبانیت در شعر | رضا براهنی

هرگز دنبال ملامت دوست نباشيم. حتى اگر نجوم بطليموسى دنبال ملامت كوپرنيك باشد، ما دنبال ملامتِ بطليموس نباشيم. جريان دانش به گونه‌اى است كه بى قرائت درست بطليموس به قرائت درست كوپرنيك دست نخواهيم يافت. تنها پس از آن كه هر دو را درست آزموديم و توضيح داديم و پس از كوپرنيك را هم توضيح [...]

آگوست 21, 2016 ناممکن واکاوی‌های ناممکن ۰

چرخ‌گوشت | میلاد کامیابیان

چرخ‌گوشت | میلاد کامیابیان

تخیّلاتِ پشتِ‌میزیِ کارمندِ ثبتِ‌احوال را که بنویسد؟
احلامِ سربازِ وظیفه را که گلوله شده زیرِ پتو؟
رعبِ خلیده در سینه‌ی دیدبانِ استخوانی را
که وهم در مردمکانش هر شب تخمی ظلمانی می‌گذارد؟ [...]

جولای 26, 2016 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

فرتاک | علی اسداللهی

فرتاک | علی اسداللهی

مرا بشارتی بفرست
به یاد دارم آسمانی چنان آبی را
که مرا بشارتی بفرست [...]

جولای 15, 2016 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

هوای عشق تو، وانگاه خواب ویرانی | رضا براهنی

هوای عشق تو، وانگاه خواب ویرانی | رضا براهنی

که آرزوی من این بوده خواب نمانم
که بیش از آنکه تو از خانه می‌روی بیرون تو را ببینم
همیشه اما افسوس می‌خورم که خواب می‌مانم
چرا که خواب تو را می‌بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که ... تو را ببینم [...]

ژوئن 19, 2016 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

این را، همین را می‌توانید بنویسید؟ | آنا آخماتووا

این را، همین را می‌توانید بنویسید؟ | آنا آخماتووا

در سال‌های هول و وحشت
به وقتِ پاک‌سازی‌های بزرگ
هفده ماه از عمرم را در صفِ زندان گذراندم [...]

ژوئن 4, 2016 ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

از: سگ‌ها | رضا براهنی

از: سگ‌ها | رضا براهنی

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می‌لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟ [...]

می 8, 2016 ناممکن دسته‌بندی نشده, شعرهای ناممکن ۰

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد | رضا براهنی

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد | رضا براهنی

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد
کسی که آفتابی الماس‌گون را درون خویش مدام با درد عشق می‌پروراند
به هیچ ستاره‌ی میخی که با نوک تیزش از دوردست‌های جهان شتاب‌زده فرا و فرو می‌گذرد اعتنا نمی‌کند
سه انگشت دست راست من به فرمان آفتاب در این زبان درندشت می‌دوند [...]

مارس 10, 2016 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

شعر | حسین شرنگ

شعر | حسین شرنگ

فتیله‌ای که دم‌به‌دم جیغ می‌‌کشد آی سوختم آی سوختم
را باید انداخت توی فریزری که دم‌به‌دم ور می‌‌زند آی یخ‌زدم آی یخ‌زدم را
باید انداخت توی کشتی‌‌ای که دم‌به‌دم بوق می‌‌زند آی غرق شدم آی غرق شدم را [...]

ژانویه 2, 2016 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

دیده شدن در محاصره | رضا براهنی

دیده شدن در محاصره | رضا براهنی

آرزوی دیدار دوست قوی‌تر از آن است که با مرگش‏ آشتی کنم. جنازه‌اش‏ بر دوش‏ من است، اما مرگش‏ را باور ندارم. وجودم تقسیم شده بین رفتن اوست و نرفتنش‏. و خود زیر بار این تقسیم‌شدگی خرد شده‌ام. از این نوشته‌هایی که او به جا گذاشته، این شعرها، جدا نیستم. از خود او هم جدایی [...]

دسامبر 8, 2015 ناممکن واکاوی‌های ناممکن ۰

فریادهای بیهوده | گراسیم لوکا |‌ فارسی‌ی پرهام شهرجردی

فریادهای بیهوده | گراسیم لوکا |‌ فارسی‌ی پرهام شهرجردی

کسی نیست تا به او بگوییم
اصلن چیزی برای گفتن نداریم
و هیچی که به هم می‌گوییم
بی وقفه  
به هم هیچ می‌گوییم [...]

نوامبر 29, 2015 ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰