هرگز دنبال ملامت دوست نباشيم. حتى اگر نجوم بطليموسى دنبال ملامت كوپرنيك باشد، ما دنبال ملامتِ بطليموس نباشيم. جريان دانش به گونهاى است كه بى قرائت درست بطليموس به قرائت درست كوپرنيك دست نخواهيم يافت. تنها پس از آن كه هر دو را درست آزموديم و توضيح داديم و پس از كوپرنيك را هم توضيح [...]
آگوست 21, 2016
ناممکن
واکاویهای ناممکن
تخیّلاتِ پشتِمیزیِ کارمندِ ثبتِاحوال را که بنویسد؟
احلامِ سربازِ وظیفه را که گلوله شده زیرِ پتو؟
رعبِ خلیده در سینهی دیدبانِ استخوانی را
که وهم در مردمکانش هر شب تخمی ظلمانی میگذارد؟ [...]
جولای 26, 2016
ناممکن
شعرهای ناممکن
مرا بشارتی بفرست
به یاد دارم آسمانی چنان آبی را
که مرا بشارتی بفرست [...]
جولای 15, 2016
ناممکن
شعرهای ناممکن
که آرزوی من این بوده خواب نمانم
که بیش از آنکه تو از خانه میروی بیرون تو را ببینم
همیشه اما افسوس میخورم که خواب میمانم
چرا که خواب تو را میبینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که ... تو را ببینم [...]
ژوئن 19, 2016
ناممکن
شعرهای ناممکن
در سالهای هول و وحشت
به وقتِ پاکسازیهای بزرگ
هفده ماه از عمرم را در صفِ زندان گذراندم [...]
سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، میلرزد، چرا بهار دیر کرده نمیآید؟
[...]
چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد
کسی که آفتابی الماسگون را درون خویش مدام با درد عشق میپروراند
به هیچ ستارهی میخی که با نوک تیزش از دوردستهای جهان شتابزده فرا و فرو میگذرد اعتنا نمیکند
سه انگشت دست راست من به فرمان آفتاب در این زبان درندشت میدوند [...]
مارس 10, 2016
ناممکن
شعرهای ناممکن
فتیلهای که دمبهدم جیغ میکشد آی سوختم آی سوختم
را باید انداخت توی فریزری که دمبهدم ور میزند آی یخزدم آی یخزدم را
باید انداخت توی کشتیای که دمبهدم بوق میزند آی غرق شدم آی غرق شدم را [...]
ژانویه 2, 2016
ناممکن
شعرهای ناممکن
آرزوی دیدار دوست قویتر از آن است که با مرگش آشتی کنم. جنازهاش بر دوش من است، اما مرگش را باور ندارم. وجودم تقسیم شده بین رفتن اوست و نرفتنش. و خود زیر بار این تقسیمشدگی خرد شدهام. از این نوشتههایی که او به جا گذاشته، این شعرها، جدا نیستم. از خود او هم جدایی [...]
دسامبر 8, 2015
ناممکن
واکاویهای ناممکن
کسی نیست تا به او بگوییم
اصلن چیزی برای گفتن نداریم
و هیچی که به هم میگوییم
بی وقفه
به هم هیچ میگوییم [...]