به این نوشتهی بعد از این بگویید دستش را از روی قفسهی سینهام بردارد به این نوشتهی بعد از این که بازوانِ جوهریاش را تا آرنج تا کتف تا شانه تا گردن تا سینه تا پستانها میمالد سیاهْْ خیسْْ از نُک انگشتاناش جوهرْْ خیسْْ جوهرْْ سیاهْْ انگشتان کودکانهاش خیسْْ مُشت کرده پستان مرا در خود [...]
ژوئن 27, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
ای تهران پر بلا
گلهای پَرپَرت کو؟ گلهای پَرپَرت کو؟ [...]
ژوئن 15, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
یش از آنکه زیر ناخنم تیر بکشد دیوارهی کسام تیر میکشد [...]
ژوئن 1, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
شعر
چشمبندیست که زندانبانان ایران مثلِ استعارهای بر حقیقت چشمان تو میپوشند [...]
آوریل 28, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
این که روزگاری در فارسی فکر کنی
سر سفره در فارسی بنشینی
جلوی پدرت در فارسی پاهات را دراز نکنی
زبان مادریات را در فارسی چادر بپوشی [...]
آوریل 7, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
ترک کردم
سرزمینی که سرزمینام نبود
به سرزمینی رفتم که سرزمینام نبود [...]
از یکشنبههای خشک که میگذری
دست بکش به فلزم میبینی خیس شده تا از پا که بیفتم از دست بالا بروم بروم از دستِ مادر که فربهگیِ نهفته در دستان لاغر من بود وَ از رگهای کبودش زردیِ پریدهرنگِ پوست بر آفتابِ بعدازظهر لم میدهد وُ کاموای احشاءِ بدنام را امعاءْْ تارْْ پودْْ جِر که [...]
مارس 7, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
یک مرثیه با گریه اگر سنگ با گریه اگر سنگ و چکش با گریه اگر سنگ بازهم سنگ با شکست/ دربست تا ارومیه بازهم سنگ با شکستِ شکستن دربست با گریه در هراتِ احمد موسوی که گریه اگر سنگ سنگ اگر گریه اگر احمد از هرات راه بی افتد بگویم سنگها سنگها سنگ سنگ سنگها [...]
ژانویه 27, 2014
ناممکن
شعرهای ناممکن
هرولد نورس (1916-2009)، شاعر نسل بیت، نویسنده و از پیشگامان فعالیت در حقوق همجنسگرایان.
فرزند خانوادهای مهاجر یهودی از بروکلین فارغ التحصیل کالج بروکلین در سال ۱۹۳۸ و در همان زمان با «چستر کالمن» آشنا شد و این آشنایی باعث شد تا در ۲۲ سالگی به حلقه خصوصی دبلیو. اچ آودن راه یابد. حلقهی از همجنسگرایان [...]
مردم زندهگی میکنند برای آن که زندهگی کنند، و ما افسوس! زندهگی میکنیم برای دانستن ... روان خود را میکاویم، چون دیوانهگانی که میکوشند تا دیوانهگی خود را دریابند و هر چه بیشتر در این مقصود پای میفشارند، جنون آنان افزونتر میگردد... [...]
ژانویه 3, 2014
ناممکن
واکاویهای ناممکن