دیدم جنون بهترین ذهنهای نسلم را ویران کرد، لخت عصبی گرسنگی کشیدند،
خودشان را کشیدند به محلهی سیاهها علیالطلوع دنبالِ یک تزریق قرمز [...]
دیدم جنون بهترین ذهنهای نسلم را ویران کرد، لخت عصبی گرسنگی کشیدند،
خودشان را کشیدند به محلهی سیاهها علیالطلوع دنبالِ یک تزریق قرمز [...]
جایی دراز کشیده در گذشته و بر خردههای عینکاش
جلّاد
سوت زنان قدم برمیدارد [...]
چه خواهد کرد آزادیام پس از شبت،
شب واپسین زمستان؟
صدها سال پیش «ابری از سدوم
به بابل رفت». اما شاعرش، پُل
سلان، امروز، در رودخانهی پاریس، خودکشی کرد. [...]
خالی که از خالیش خالی شده پُر است
خالی که از خالیش پُر شده خالیست
خالی که از پُرش پُر شده خالیست [...]
و فقط اینها نیست
میشود پیراهنم را درید و تنی را دید
که در خراشهایش
آب،
از ذوب شدن برفها جاریست
و آب که میدانی؟
خون را خواهد شست [...]
بارى
مردمکانت -آن دو دايرهى کامل- از دست رفت
که از خيرگى در اين عکسها
چشم
بر گوشهى پيکسلها مجروح شد. [...]
و يادگارم کن به ديوارهای هيچ و بنويسانم
و بگو ديوارها را به زير پاهايت دراز کنند
[...]
روى قبرم بنويسيد
با عطر زيتون هاى سرزمينش مُرد
قبل از آنكه از آخرين خانه بيروناش كنند [...]
آدم مشکوکی هستم
برای همین مرا کشتهاند
مثل جد تبعیدیام [...]