من شکمم را به "اتحادیه بین المللی حقوق بشر" نشان دادم، پاهایم را به "کمیسیون بین المللی حقوقدانان"، و جای زخم گنده زیر سبیلم را به چند شعبه "انجمن قلم جهانی" و اینها جای زخمهای شکنجههای رژیم شاه بود. بعد شاه سرنگون شد. و روز بعد از خروج شاه از ایران، من با هواپیما وارد [...]
نوامبر 25, 2015
ناممکن
یادداشت
همان مشدی حسن باشی. خودت همان مشدی باشی. او گاوش را، تو چههایت را از دست داده باشی. کسی که تهران از دست بدهد و تبریز از دست بدهد و فارسی از دست بدهد و آذری از دست بدهد و تئاتر از دست بدهد و رفیق از دست بدهد و کانون از دست بدهد و [...]
نوامبر 22, 2015
ناممکن
یادداشت
شما که مَطلَع این شعر را میخوانید
شما که شروع کردهاید به قدم زدن میان کلمات پیشِ رو
چونان گردشگری
در جغرافیایی غریب [...]
نوامبر 19, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن
شعری که می خوانید در سال ۱۳۵۵ شمسی در نیویورک گفته شده، در جلسهای در نیویورک در شعرخوانی مشترکی که کمیته آزادی هنر و اندیشه در ایران [CAIFI] برای احمد شاملو و من تشکیل داده بود قرائت شده، قبلا در مجلهای در نیویورک، و بعد در اوایل انقلاب در جُنگ شعری که جُنگ پردازی به [...]
نوامبر 7, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن
آن که سفر میرود، سفر نمیرود، مگر آن که وطن نیز با او برود. در طول سفر، از حفرههای ذهن، ذهن در به در، به وطن نگاه میکند، حال و قال، قال و مقال میکند. در بازگشت آن نیست. دیگر آن نیست و این تاسف ندارد. چرا که تو وطن خویشی. [...]
نوامبر 2, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن, یادداشت
ما همه در عصر شوم خداحافظی در برابر هم ایستادهایم
و این، متنِ من است
همه در عصر شومِ خداحافظی
ببین سراسرِ عمرم را که در ذیل متنهای پرنده وَ پرنده شناسی عبور میکند [...]
نوامبر 1, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن
الن بدیو این شعر برشت را به شیوهی خودش خوانده بود. همان طور که «جمهوری»ی افلاتون را به امروز رسانده بود. ترجمهای در کار نبود. دغدغههایش را در زبانِ دیگری خوانده بود. بعد، همان دغدغه را به زبانِ خودش نوشته بود. من و متن هیچوقت خودش باقی نمیماند. هر روز، هر لحظه، جور دیگریست. متن [...]
یک روز رادیکال بودن مُد بود اما امروز مُدها تغییر کردهاند. چرا که نمیشود رادیکال بودن را در کافه دست گرفت و یا توی قفسهاش گذاشت، آن را در جشن تولّد به دوست دختر کسی هدیه داد، برایش جشن امضا گرفت و یا در جمع آن را با صدای بلند خواند و به ظاهر منتقدان [...]
جولای 31, 2015
ناممکن
یادداشت
این صداها
افتادن ه
افتادن الف
افتادن ب
در آب
در آبها ... [...]
جولای 30, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن
مگر تعجّبی دارد که ندارد. با رقّتانگیزترینها که معاصر باشی، از هیچ رخدادی، گیرم رقّتانگیزترین هم، تعجّب نمیکنی. باید انتظارش را میکشیدیم وقتی از پای مینشستیم. باید پیشبینیاش را میکردیم وقتی به هیچ حقیقتی شهادت نمیدادیم. از آن سالها تا امروز، خودمان از نوشتنِ تاریخمان سرباز زدیم، «آلترناتیو» را با توطئهی سکوت برگزار کردیم، رفته [...]
جولای 26, 2015
ناممکن
یادداشت