Google+
ناممکن

ناممکن

نابینایی تبعیدی | رضا براهنی

نابینایی تبعیدی | رضا براهنی

من شکمم را به "اتحادیه بین المللی حقوق بشر" نشان دادم، پاهایم را به "کمیسیون بین المللی حقوقدانان"، و جای زخم گنده زیر سبیلم را به چند شعبه "انجمن قلم جهانی" و اینها جای زخم‌های شکنجه‌های رژیم شاه بود. بعد شاه سرنگون شد. و روز بعد از خروج شاه از ایران، من با هواپیما وارد [...]

نوامبر 25, 2015 ناممکن یادداشت ۰

من غلامحسین ساعدی نیستم | پرهام شهرجردی

من غلامحسین ساعدی نیستم | پرهام شهرجردی

همان مشدی حسن باشی. خودت همان مشدی باشی. او گاوش را، تو چه‌‌هایت را از دست داده باشی. کسی که تهران از دست بدهد و تبریز از دست بدهد و فارسی از دست بدهد و آذری از دست بدهد و تئاتر از دست بدهد و رفیق از دست بدهد و کانون از دست بدهد و [...]

نوامبر 22, 2015 ناممکن یادداشت ۰

شانزده ساله، اعزامی به ایلامِ شصت و پنج | علی اسداللهی

شانزده ساله، اعزامی به ایلامِ شصت و پنج | علی اسداللهی

شما که مَطلَع این شعر را می‌خوانید
شما که شروع کرده‌اید به قدم زدن میان کلمات پیشِ رو
چونان گردشگری
در جغرافیایی غریب [...]

نوامبر 19, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۱

تبعید | رضا براهنی

تبعید | رضا براهنی

شعری که می خوانید در سال ۱۳۵۵ شمسی در نیویورک گفته شده، در جلسه‌ای در نیویورک در شعرخوانی مشترکی که کمیته آزادی هنر و اندیشه در ایران [CAIFI] برای احمد شاملو و من تشکیل داده بود قرائت شده، قبلا در مجله‌ای در نیویورک، و بعد در اوایل انقلاب در جُنگ شعری که جُنگ پردازی به [...]

نوامبر 7, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

شاهد باش شاهدم باش | پرهام شهرجردی

شاهد باش شاهدم باش | پرهام شهرجردی

آن که سفر می‌رود، سفر نمی‌رود، مگر آن که وطن نیز با او برود. در طول سفر، از حفره‌های ذهن، ذهن در به در، به وطن نگاه می‌کند، حال و قال، قال و مقال می‌­کند. در بازگشت آن نیست. دیگر آن نیست و این تاسف ندارد. چرا که تو وطن خویشی. [...]

نوامبر 2, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن, یادداشت ۰

خطبه‌ی پایان | رضا براهنی

خطبه‌ی پایان | رضا براهنی

ما همه در عصر شوم خداحافظی در برابر هم ایستاده‌ایم
و این، متنِ من است
همه در عصر شومِ خداحافظی
ببین سراسرِ عمرم را که در ذیل متن‌های پرنده وَ پرنده شناسی عبور می‌کند [...]

نوامبر 1, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

ستایش کار مخفیانه | برتولت برشت | فرانسه‌ی الن بدیو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

ستایش کار مخفیانه | برتولت برشت | فرانسه‌ی الن بدیو | فارسی‌ی پرهام شهرجردی

الن بدیو این شعر برشت را به شیوه‌ی خودش خوانده بود. همان طور که «جمهوری»ی افلاتون را به امروز رسانده بود. ترجمه‌ای در کار نبود. دغدغه‌هایش را در زبانِ دیگری خوانده بود. بعد، همان دغدغه‌ را به زبانِ خودش نوشته بود. من و متن هیچ‌وقت خودش باقی نمی‌ماند. هر روز، هر لحظه، جور دیگری‌ست. متن [...]

آگوست 20, 2015 ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

برای خیلی‌ها رادیکال بودن مُد بود | پدرام مجیدی

برای خیلی‌ها رادیکال بودن مُد بود | پدرام مجیدی

یک روز رادیکال بودن مُد بود اما امروز مُد‌ها تغییر کرده‌اند. چرا که نمی‌شود رادیکال بودن را در کافه دست گرفت و یا توی قفسه‌اش گذاشت، آن را در جشن تولّد به دوست دختر کسی هدیه داد، برایش جشن امضا گرفت و یا در جمع آن را با صدای بلند خواند و به ظاهر منتقدان [...]

جولای 31, 2015 ناممکن یادداشت ۰

سیب ناقص | آرش قربانی

سیب ناقص | آرش قربانی

این صداها
افتادن ه
افتادن الف
افتادن ب
در آب
در آب‌ها ... [...]

جولای 30, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

دزدی در روز تاریک | پرهام شهرجردی

دزدی در روز تاریک | پرهام شهرجردی

مگر تعجّبی دارد که ندارد. با رقّت‌‌انگیزترین‌ها که معاصر باشی، از هیچ رخدادی، گیرم رقّت‌انگیزترین هم، تعجّب نمی‌کنی. باید انتظارش را می‌کشیدیم وقتی از پای می‌نشستیم. باید پیش‌بینی‌اش را می‌کردیم وقتی به هیچ حقیقتی شهادت نمی‌دادیم. از آن سال‌ها تا امروز، خودمان از نوشتنِ تاریخ‌مان سرباز زدیم، «آلترناتیو» را با توطئه‌ی سکوت برگزار کردیم، رفته [...]

جولای 26, 2015 ناممکن یادداشت ۰