Google+
ناممکن

شعر

چشم | رضا سیروان

چشم | رضا سیروان

اگر چشم‌ها – چنان که می‌گویند – دری به روح باشد
اگر انسان در چشمان اوست که دیده می‌شود
پس کار آدمی دیدن است
و چشم هم چشم‌انداز است و هم ابزار چشم‌اندازی
اما چشمی که به چشم می‌نگرد چیست؟ [...]

می 2, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

شعر | گونتر گراس | ترجمه‌ی فرهاد سلمانیان

شعر | گونتر گراس | ترجمه‌ی فرهاد سلمانیان

به جنگل رفتم
از سنجاب‌ها عکس گرفتم
و پس از آن که عکس‌ها ظاهر شد
متوجه شدم که سی و دو بار
از مادربزرگم عکس گرفته‌ام! [...]

آوریل 26, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

شیبولت | پل سلان | ترجمه‌ی سهراب مختاری

شیبولت | پل سلان | ترجمه‌ی سهراب مختاری

با تمام سنگ‌هایم
که در اشک بالیده‌اند
پشت حصارها
[...]

مارس 29, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

گوودی | پدرام یگانه معافی

گوودی | پدرام یگانه معافی

اما درون چیز پلشتی ست
که درون من است
هم جدا شده جایی آن بیرون
هم، گندیده
لاشه‌ای ست این درون
که درون من است [...]

مارس 8, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

رثای غزاله | رضا براهنی

رثای غزاله | رضا براهنی

حالی که به نخجیر آیی از کشمیر
شالی از دریا آیی با
حالی که به آن گودی بی ما آیی
و سیاه آیی خوابایی از مخفیدر
حالی که ندانی که نمی‌دانی نه، دانی می‌دانی [...]

مارس 3, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

باید قدر این نشئگی را دانست | الهام محتشم‌زاده

باید قدر این نشئگی را دانست | الهام محتشم‌زاده

چقدر این صورت شما
که صورت شماست فرق دارد با صورت شما!
و چقدر این صورت شما که قطعا صورت شماست
به میانجی این شعر صورت شماست
[...]

فوریه 20, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

من | علی اسداللهی

من | علی اسداللهی

آری!
به شما بدهکارم!
شعری ننوشتم که بخندید
شعری نرم‌تر از پر و خامه
شعری چنان،
که به رقص آیید [...]

فوریه 12, 2015 ناممکن شعرهای ناممکن ۰

به هوراشیو | پل ورلن | ترجمه‌ی سهراب مختاری

به هوراشیو | پل ورلن | ترجمه‌ی سهراب مختاری

دوستِ من، دیگر وقتِ گیتارها، پَرها،
طلب‌کارها، دوئل‌های خنده‌دار بخاطر هیچ، کاباره‌ها،
پیپ‌ها و کلاه‌ها، دیگر وقتِ این شادمانی تکراری
که با آن خوش بودیم، بسر آمده است. [...]

ژانویه 26, 2015 ناممکن ترجمه‌های ناممکن, شعرهای ناممکن ۰

زوزه | آلن گینزبرگ

زوزه | آلن گینزبرگ

دیدم جنون بهترین ذهن‌های نسلم را ویران کرد، لخت عصبی گرسنگی کشیدند،
خودشان را کشیدند به محله‌ی سیاه‌ها علی‌الطلوع دنبالِ یک تزریق قرمز [...]

ژانویه 19, 2015 ناممکن ترجمه‌های ناممکن, جزوه ۱

مختارنامه | علی‌ اسداللهی

مختارنامه | علی‌ اسداللهی

جایی دراز کشیده‌‌ در گذشته و بر خرده‌های عینک‌اش
جلّاد
سوت زنان قدم برمی‌دارد [...]

دسامبر 30, 2014 ناممکن شعرهای ناممکن ۰