قطعهنویسی در مقامِ پاسخ، همزمان، نقیضِ یک پاسخگویی را در خود دارد: قطعه، نسبت به قطعاتِ دیگر، نه مستقل است نه موکول، نه تکمله است نه موجود، نه افزونه است نه الباقی، نه اصل است نه ذیلِ زائد بر اصل، نه صدر است نه ذیل، نه ضمیمه است نه خودِ شیء و هم زمان [...]
صد متر خونه با ده متر بالکن، تهویه مطبوع، طبقه پنجم با آسانسور، چشمانداز خوب، نورگیر عالی، اتاق خوابهای بزرگ که تو هر کدومش راحت یک قالی نه متری جا میشه. هزارو هفتصد و هشتاد واحد مسکونی تنها بخشی از جوایز ماست. لحظهای صدا در گوشش پیچید. [...]
مارس 1, 2015
ناممکن
داستانهای ناممکن
بازخوانی متن-ترجمه «تکملهگی» به قلم شاهین کوهساری [...]
امّا آن دیگری کلامیست که پیش از همه به حرف میآید، خارج از همه حرف میزند، همآره کلامِ نخستین است، هیچوقت هماهنگ نیست، هیچگاه نیازی به تقابل ندارد، آمادهی پذیرشِ ناشناخته و بیگانه است (که توقّعِ شاعرانه است). یکی ممکن را مینامد، و ممکن را میخواهد. آن یکی به ناممکن پاسخ میدهد. میانِ این دو [...]
چقدر این صورت شما
که صورت شماست فرق دارد با صورت شما!
و چقدر این صورت شما که قطعا صورت شماست
به میانجی این شعر صورت شماست
[...]
فوریه 20, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن
احتمالاً زیاد پیش نمیآید که متفکري مسیري را از کانت به سمتِ یک شورتِ بندیِ جی بپیماید، دریدا اما، دستِکم یک بار این مسیر را پیموده است! اقتضای مطلب از یک سو ریشه در تأملاتِ پردامنهی دریدا روی ترمِ parergon (پاررگون) و استفادهی کانت از آن در سنجشِ داوری دارد. پاررگون در اندیشهی کانت چیزي [...]
آری!
به شما بدهکارم!
شعری ننوشتم که بخندید
شعری نرمتر از پر و خامه
شعری چنان،
که به رقص آیید [...]
فوریه 12, 2015
ناممکن
شعرهای ناممکن
دوبار مُردم. در فاصلهی چند ماه: ۲۵ می ۲۰۰۶، ۲۹ دسامبر همان سال. هربار، با استفاده از قویترین امکانات من را به هوش آوردند ـ اصطلاحیست که استفاده میشود ـ هوشیارم کردند، یعنی من را به تمامیی این دنیا بازگرداندند... [...]
دوستِ من، دیگر وقتِ گیتارها، پَرها،
طلبکارها، دوئلهای خندهدار بخاطر هیچ، کابارهها،
پیپها و کلاهها، دیگر وقتِ این شادمانی تکراری
که با آن خوش بودیم، بسر آمده است. [...]
دیدم جنون بهترین ذهنهای نسلم را ویران کرد، لخت عصبی گرسنگی کشیدند،
خودشان را کشیدند به محلهی سیاهها علیالطلوع دنبالِ یک تزریق قرمز [...]
ژانویه 19, 2015
ناممکن
ترجمههای ناممکن, جزوه